تبلیغات
لبخند : ) با شناسه م ن - ادم ها..این حوالی..




























لبخند : ) با شناسه م ن

غرق شده بودم...میز  بحساب اینده ساز بهترین بهانه من برای نبودن بود..صدای زنگ در خونه نجاتم داد..
بدون هیچ مقدمه ای سرشو بلند کرد وگفت :باز خیلی در زدم؟؟کسی خواب بود؟
 وقتی بهش گفتم امروز تنهام و کسی پیشم نیست ،انگاری اونموقع یادش اومد واسه چی اومده بالا..
صداشو اروم تر کرد وگفت ، مامان جونی داره میره .. و زد زیر گریه!
 دومین شباهت بینمون و پیدا کرده بودم .اخم کردم وگفتم حالا چیکار کنیم؟
 مثل همیشه شیطنت چشماش جلوی اشکاشو گرفت و گفت :بریم باگوشیت بازی کنیم؟
ازش قول گرفتم اگه گیم آور شد نباید گریه کنه و دیگه ندیدمش..
دوباره تنها شده بودم ،اینبار به تو فک میکردم ،دوست کوچولوی من..
ازت چیزی و خواسته بودم که خودم این روزها حسابی درگیرش بودم ونمیتونستم انجامش بدم.
وقتی تمام دنیا جمع میشن تا حرفت و بفهمن ،وقتی از در ودیوار حس ترحم و دلسوزی برات میباره ،
اونجاست که همه بهت میفهمونن باختی و باید ناراحت باشی! باید حرفایی وتایید کنی که حتی سعی بر شنیده شدنشونم نداری..
باید بمونی وادامه بدی..چون همونایی که به باور باختن رسوندنت اینبار ازت میخوان که شروع تازه داشته باشی..
 باید بمونی وبه تموم این باید ها فکر کنی..
همین حوالی بودکه صدای گریه اش فضای خونه رو پر کرد!
بلند شدم ودر اتاق و بستم وبرگشتم سر جام..
فقط میدونستم که باید یه تفاوتی با ادم های این روزهام داشته باشم..





++  بودنت که خلاصه شد تو میشوی یک نقطه برسر تمام واژه هایم..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن : من همچنان شرمندم بابت تاخیر و نرسیدنم به پستاتون..


نوشته شده در 1390/08/26 ساعت 22:21 توسط zahra نظرات |


Design By : Pichak