تبلیغات
لبخند : ) با شناسه م ن - یاد باد آن روزگاران یاد باد..




























لبخند : ) با شناسه م ن

+


پیرمرد میگفت :تو این دوره ،بامن نوعی هم اگه دست دادی ، سریع برگرد ببین انگشتات سرجاشون هست یا نه؟
من فک کردم.. لبخند زدم ..
دوباره گفت :دنبال معجزه نگرد ، ساده ای ! واگرنه باید به حرفم گریه میکردی..



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



پی نوشت 1:
ساعت 3 بعد از ظهر.. از شدت خستگی نفهمیدم چجوری خودم و به تخت رسوندم، توی دقایق اول که مامان تصمیم میگیره
تمام تلفن هاشو بالای سر من به اتمام برسونه!
بابا به شدت در وباز میکنه وبرای رفع عذاب وجدان احتمالی اش بلند میگه ، اخ خوابی تو؟
جدا از تمام دقیقه هایی که سارا در رفت وامد های همیشگی اش به داخل اتاقه..
سعید اروم صدام میزنه و میگه : بهااار.. نمیدونی ساعت چنده؟
:|
بله.. ما اینجور خانواده ای هستیم ! بعد میگن چرا من هر وقت میخوابم وبیدار میشم اینقدر عصبی ام:D



پی نوشت 2 :در هر 4 ثانیه یک نفر مبتلا به فراموشی میشه ،بعد این وسط ما چقدر ازت توقع زیادی داشتم بابابزرگی..

پی نوشت 3:  پاییز مبارک .. اما نه ماه اولش !

پی نوشت 4 :
بعد از 12 سال! امسال یه حس متفاوتی و تجربه میکنیم.. داره میره تو خاطره ها..


نوشته شده در 1391/06/31 ساعت 22:47 توسط zahra نظرات |


Design By : Pichak