تبلیغات
لبخند : ) با شناسه م ن - 1391/10/20




























لبخند : ) با شناسه م ن

صدای بوق ماشینی و که دیگه کنارم ایستاده بود وشنیدم..ولی صدای راننده رو نه ،هندزفری هارو در اوردم ولبخند زدم..
پرسید :مهندسی میری؟هواسرده، بیاین برسونمتون..انگشتام و 8 ای تکون دادم وبهش نشون دادم که میخوام پیاده برم و

توی دلم گفتم..سوار هر ماشینی که نمیشه شد خب!بعد ترش گفتم ، توی دانشگاه ست دیگه..مثلا چی میشد دیوونه
!!
ج ای نداشتم واسه خودم ..رسیدم کتابخونه ،نگهبانی مثل همیشه لبخند میزنه ومیگه :یک ربع زود تر  ، مثل همیشه ! زود برو تو سالن تا روباه ِ نیومده
!
هیچ وقت هم منظورش واز این کلمه نمیفهمم و همیشه لبخند میزنم و خودم وبه اسانسور میرسونم
..
امروز به این فکر کردم در روز چند بار پیش میاد که منظور خیلی از ادمای دوروبرم و نمیفهمم و فقط" لبخند" میزنم
!
اصلا فهمیدن ادما اونم وقتی توی شرایط معمولی یا دارن هذیون میگن یا یه مشت شعار ِ غیر واقعی!  تحویلت میده که فهمیدن نداره
..*
که مثلا خودت و گیج حرفای دخترک "عینکی" نشون بدی و فکر کنی واقعا چطور میتونه با ذهنش اینقدر زننده بازی کنه
..
که هی بگی!" بهار قضاوت نکنیا..حواست باشه ، دید منفی تعطیل
!"
اصلا این جامعه کوچیکی که تازه توش وارد شدم ودوست دارم..فقط واسه منی که از اول تولدم توی یه منطقه ای بزرگ شدم ودرس خوندم

که دغدغه های ذهن ادماش ومیشد درک کرد و لمس کرد یکمی سخته
..
گاهی شنیدن بعضی از تلخی ها گوش ادم وکَر میکنه /. نه اینکه بخوام تریپ کم طاقتی واینا بردارم
..
فقط..ترسناک اند .. تجربه هاشون ، فکراشون ، شادی هاشون
..




*
منظورم از ادم ها تعداد مشخص همین حوالی اند..



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پ ن 1 : امتحانام شروع شدند.. خیلی زوده خب.. من اصلا امادگیشو نداشتم
:((

پ ن 2:  رفتم یه کتاب 250 صفحه ای گرفتم 10.000! بعد اونوقت یه کتاب 560 صفحه ای و زده 5.000! تفاوتشم فقط تو اسم کتاب هاست..

حالا هی میگن در سیاست تبعیضی نیست! دیگه از کتاب باید بگیری و بری..!


نوشته شده در 1391/10/20 ساعت 17:18 توسط zahra نظرات |


Design By : Pichak