تبلیغات
لبخند : ) با شناسه م ن - دماغ ِ جدید




























لبخند : ) با شناسه م ن

با بابا جلو در آسانسور خدافظی میکنم و به خانومی که کنارم وایستاده بود و گریه میکرد نگاهی انداختم .. از لباسش فهمیدم اونم عمل داره
چه عالی بود ک لباس فیکس تنش بود! رنگ آبی از اولشم به من نمیومد..ولی کلاه روی سرم و دوس داشتم
یه نگاهی به اینه توی اسانسور انداختم..
چقدر دوست داشتم مثل اون بغض ام و میشد بشکنم و گریه کنم ..
ولی مامان کنارم بود و میگفت از اولشم میدونستم ادم قوی ای هستی! از اینجور روحیه دادن تو اون شرایط خوشم نمیومد
پایین ک رسیدیم خانوم پرستاره کفشام و گرفت و برگشتم با مامان خدافظی کنم که دیدم داره با یه  نفر دیگه حرف میزنه و دلداریش میده
بلند داد زدم که:  مامان من رفتما! ولی نشنید..
خوشحال شدم ک نشنید..حتما قیافم خیلی تابلو بوده تو اون شرایط
با همون خانومه ای که هنوز گریه اش تموم نشده بود شروع کردم به حرف زدن.. اپاندیس شو میخواست عمل کنه..
ازم پرسید مشکلت چیه؟ یه اقاهه پیر با چشماش داشت انتخابمون میکرد که ببینه کی باید بره داخل..بهم چشمک زد و گفت
مریض دکتر افشار بدو برو که دکتر منتظرته.
ج خانومه رو ندادم و رفتم تو ..
هنوز باور نکردم .. به پرستاره گفتم مگه میشه اخه یه جوری بیهوشم کنی که من زیر این همه فشار و ضربه بیدار نشم..
دکتر شروع کرد ازم پرسیدن سوالای احمقانه! صدام میلرزید ولی حواسم بود گریه ام نگیره.. فکرم به بابا افتاد
قرار گذاشته بودیم پای کاری که میخوام انجام بدم وایستم.. ولی خب قرار نبود قبل از وارد شدن به اتاق جناره ببینم
یا تعبیر خوابی که یه غریبه واسم دیده بود اون همه اذیتم کنه..
به دکتر خندیدم و گفتم..دو تا عمل پشت سر هم!خسته اید ، برم بعدا بیام ؟
همه زدن زیر خنده.. و من صادقانه ترین حرف موجود تو دلم و زده بودم ..
دستم و گذاشته ام روی قلبم..تند میزد، خوابم برد ..


حس بیهوشی حس ِ خیلی جالبیه! قبلش همش فک میکردم حتما میرم وارد یه دنیای دیگه میشم یا اصن از این تریپا ک کلی خواب های عجیب و مفهومی ببینم
ولی من فقط خوابیدم... به معنای واقعی فقط خوابیدم!

+ تحمل کردن نیم کیلو گچ روی صورتم با وجود سرما خوردگی و ورم و کبودیه دور چشمم ازم یه اسطوره داره میسازه ; )



_ هنوز باورم نشده .. شاید از 6 ماه دیگه که قراره بتونم بدون وجود انحراف نفس بکشم راحت تر باهاش کنار بیام..


_________________________________________


پ.ن : از اسم عنوانم اصلا خوشم نمیاد!




نوشته شده در 1392/05/15 ساعت 13:40 توسط zahra نظرات |


Design By : Pichak